تبليغاتX
¸.•*´سمفونی سکوت`*•.¸

¸.•*´سمفونی سکوت`*•.¸

اینجا سکوت کن

سلام ......

 

این پست حذف شد ...

------------------------------------

عاشورای حسینی تسلیت !

حک شده توسط ثونار |

توان زیستنم نیست

حتی حوصله ی نفس کشیدن را هم ندارم

و چه بی رحمانه محکوم شدم

با اعمال شاقه

نفس کشیدن هم ذوق میخواهد

هوا کم است .

 

هنوز هم دلم می خواهد عروسکم را به روی پاهایم بخوابانم و تکانش دهم

آرام ، آرام ، آرام

آخر چرا بزرگ شدم

من هنوز عروسک را دوست دارم

من هنوز هم که هنوز است هوس می کنم برای عروسکم لالایی بخوانم

هنوز هم که هنوز است دوست دارم بچه باشم

وقتی بزرگ می شوی دیگر  بچه بودن جرم است

عروسک داشتن زشت و عروسک بازی زشت تر

چرا بزرگ شدم ؟

 

من از تو می ترسم

و از مجهول

و تو مجهولی برای من

با مجهول چگونه می توان عشق باخت

چگونه می توان دل داد

هیچ آدم عاقلی به مجهول دل نمی دهد

و من هنوز دیوانه نشده ام

من از تو می ترسم

و از هرآنچه مجهول

و از هر آنچه تاریک

 

پس

حرف نزن

ساکت باش

فکر نکن ، احساس نکن ، درک نکن

دهانت را می بویند

فکرت را ذره بین می گذارند

صدایت را خفه می کنند

درکت را نادیده می انگارند

که چه ...

بتوانی زنده بمانی

ای کاش ...

بودن ...

نبود

 

شناختمت

شناختیم

و پرده ها افتاد

و ازدحام نور اتاق را روشن کرد

من زیبا نبودم

تو نیز هم

اما نور زیبا بود

و اتاق زیباتر

 

آنقدر از شاعری فرار کردم

آنقدر شعر نگفتم

که شدم شاعر

و شعر بی آنکه بخواهم نوشته شد

باز هم بر روی کاغذ های سپید

اما این بار

با مدادهای سیاه

 

چقدر بدجنسی خدا

چقدر بدجنس

هنوز هم که هنوز است نمی دانم که چرا

که چرا باید سیب را نمی خوردم

 

تقصیرم هیچ نبود

جز آنکه نمی توانستم دروغ بگویم

چقدر دلم برای خودم می سوزد

وبرای تمام کسانی که نمی توانند دروغ بگویند .

 

می ترسم از آنچه می اندیشم

کاش می توانستم ...

کاش می توانستم نیاندیشم .

 

چرا سعی می کنی بنویسی ؟

چقدر مفاهیم را محدود می کنی

و زندانی

چقدر دلم به حال مفاهیم می سوزد .

 

درست زمانی که به زیر پایم غره بودم

خالی شد

و با سر به زمین خوردم

چقدر افتادن بد است

مخصوصا زمانی که آنقدر بالا رفته ای

که افتادن مفهومی است معادل مرگ

 

یک کانون ، یک مدار ، یک خورشید

آمدم

قرار گرفتم

گشتم

در کانون بیضی گون یک خورشید

ولی

گاهی اجرام شتاب گریز از مرکز دارند

پرت شدم

جایی دورتر از آغاز

در کهکشانی بی وزن

بی گرانش

اینک معلقم

جایی نامعلوم در کهکشانی دور

 

می گویند هر که خربزه می خورد باید پای لرزش هم بنشیند

خربزه را نخوردم

اما ...

هنوز هم که هنوز است لرز دارم ......

-----------------------------------

پ.ن ۱ : شرمنده به کسی خبر نمیدم .......

پ.ن ۲ : این ایام رو تسلیت می گم .......

حک شده توسط ثونار| |

مست و مستانه ام امشب


شوريست در دل عاشقم امشب


وصف  امشب نگنجد بر اين قلم


که باد بي امان است امشب


باز مي رود آن روزهاي گرم پاييز


برگ خشکيده فتاده بر جوي امشب


ز فردا چون آيد برف سپيد بر بام خانه


مي زند قنديلک بر نوک آبريزان امشب


باز نقش خاطره مي زند شاعر توانا حافظ


بر دل هر ايراني با نيتي ز دلش امشب


اجيل و شيريني و شکلات و ميوه


بزمن شادي ماست گرد خانواده امشب


شب يلدا چو باشد ز آغوش ما


دار قالي کوکب به پايان مي رسد امشب


ملودي عشق ترانه ساز دلها  چو شود


ياد هر معشوقي ز دل عاشق باز مي شود امشب


به يک ثانيه دراز ترين شب سال است


خاطره شب يلدا هر سال بيدار است امشب

                                                                                       منبع : دیوونه تو

-----------------------------------------

سلام !

یلداتون مبارک ......

یادتون نره یک دقیقه بیشتر کنار هم بودن انقدر ارزشمنده که جشنش می گیریم ....... قدر لحظات رو بدونیم ......... یلدایی خوب و شاد براتون آرزومندم ......

حک شده توسط ثونار |

هیچ گاه

چتری برایم نگرفتی ......

نه در باران تند و کوبنده ی هفته ی پیش

و نه

در تگرگ امروز !

که مرا ...

در تمام طول مسیر ، آزار می داد ...

و نمی دانم چرا

باز هم اصرار دارم

که در افکار همیشه ی من

قهرمان باشی ..........

حک شده توسط ثونار| |

 

بایست دنیا

می خوام .......

            پیاده ات کنم !!

حک شده توسط ثونار |

 

به نام کبوتر وقتی پرواز می کند

من تمام آیه های پرواز را تشنه ام

دیشب در سکوت بند به بند بند پرواز اندیشیده ام

و در هجوم تمنای وسعتی بزرگ در چشمان خسته ام به اوج نگریسته ام

شما هم مرا دیدی؟

ای بند های از فولاد ساخته شده

و تمنای چشم هایم را

گاه فکر می کنم سنگینم

خیلی خیلی سنگین

و چقدر دوست دارم سبک شوم

می گریم

نه !

حتی تو هم می دانی که گاه گریستن کار ساز نیست

 

طفل معصوم روحم

چقدر جایش تنگ است

و چقدر گرد و غبار گرفته است زوایای مبهم وجودم را

دیشب تا صبح 

به زنجیرهایی نگریستم که

بر روحم سنگینی می کنند

 

خوشا به حالت کبوتر

در اعتذاز پر در وسعت بی انتهای پرواز

من تمام آیه های پرواز را تشنه ام

من از عمق کویر رسیده ام

با لب های ترک خورده از وحشت بی آبی

من از التماس لحظه برای رها شدن

من از تکرار چشم ها برای باز شدن

من از ...

 

دلم می خواست سبک می شدم

دلم میخواست رها می شدم

همچون پری در باد

با تمام بی وزنی

چقدر از وزن خسته ام

و از نیروی جاذبه ...

 با تمام وجود خود به یک پر حسرت می خورم

با لبخندی آرام در آغوش نسیم

گاه چشم هم اضافه است

دست

پا

هر آن چه که وزن دارد

و در جاذبه ی یک میدان اعلان حضور می کند ...

 تو فکر می کنی روح وزن دارد

...

نمی دانم

چشمهایم را می بندم

...

سلام

ای ابرهای نقره ای ...

---------------------------------

پ.ن : به خواست چند تن از دوستان عزیزم از این به بعد با اسم خودم "ثونار" می نویسم و دیگه با اسم "میخ" نمینویسم ........ البته همچنان میخ خواهم ماند ...........

حک شده توسط ثونار| |